یاد اون روزا بخیر، دوران بچگی ها


هممون عاشق بازیه دسته جمعی تو کوچه ها


یادت میاد بازی هفت سنگ و سنگای یقل دو قل؟


یا شوتا ی گل کوچیک که رفت تو گل؟


یادته سرت شکست؟خوردن به زمین چه دردی داشت!


جای زخماش دو سه تا یادگاری رو دست و پاهامون میذاشت.


قهرای اون موقع ها ساعتی بود


آشتیا از سر بی طاقتی بود


خنده ها واقعی بود نه مثل صورتکی


دلامون یه دنیابود نه فقط اتاقکی